تبليغاتX
رازهای سر به مهر
درد دل دوستانه
 

شاید اینها بودشب گویه هایم

تو بنه مرهمی بر زخم جگرم

 دیگه روزه سکوت داره منو خفه می کنه

تا کی؟

 

تیغ بر دست نهم یا بر گلو؟

بر زبان بیش از این نتوانم

 

یه وقتها همه حرفات رو زبونته ولی وقتی می خوای بچرخونی

 فقط یه چیزو می شنوی

هق هق خفه شده...

آدمها فقط واسه نیازاشون با همن؟

یعنی مثل حیوونا که یادشون می ره دفعه آخر کی کنارشون بوده؟

 پس

من از آدمیت خسته ام؟

الان همه دنیا تو فکر دموکراسی کشوراشونن اونوقت ماها تو این خرابشده

هنوز مثل برده ها داریم زندگی می کنیم.

 

پ.ن: بازم مخاطب خاصی نیست.

من زندگی شادی دارم و یه شوهر نمونه.

 

 

 

+ نوشته شده در  88/08/13ساعت 8 قبل از ظهر  توسط رزا  | 

 

اگه یه روز بفهمی چند ساله سرکاری چه حالی می شی؟

دلم گرفته چون می دونم پریده

منتظر پریدنش بودم اما حلا انگار ته دلم یه چیزی داره پاره می شه

کاپشن سفید، بارون و ...

ديگه هيچ‌كدوم رو دوست ندارم

مي‌دوني چرا؟

منو ياد تو مي‌ندازن

ياد يه بوي بد

ياد

...

خيانت

 

 

پ.ن: اين نوشته مخاطب خاصي ندارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  88/08/12ساعت 3 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

 

من یکم خل شدم

خل که نه، ناامید شدم

این زندگی ارزششو داره؟

خسته شدم از این همه نااهلی و نامردی

دلم واسه لحظه های عمری که داره تلف می شه می سوزه

من از زندگی توقعی ندارم فقط

یکم آرامش

یعنی زیاده

...

 

 

 

+ نوشته شده در  88/08/09ساعت 11 قبل از ظهر  توسط رزا  | 

 

 

دیشب تا نزدیک سحر تو بیمارستان و زیر سرم بودم.

اونقدر آدمای رنگارنگ دیدم، حس می کنم خیلی وقته از جمع و جماعت اومدم بیرون.

خیلی چیزا واسم عجیب بود

با خودم گفتم شاید منم مثل حمید گودرزی از سال ۶۴ یهو اومدم ۸۸!

پسرایی که شلواراشون داره می افته و ابروهاشون شبيه يه نخه، دخترهايي كه از شدت كشيدن سيگار و ... لباشون سياه شده و زير چشمهاشون گود افتاده و ...

اما اين ميون پدر و مادري رو هم ديدم كه با يه دختر بچه ناز و ماماني كه انگار از شدت تب لپاش رنگ آتيش بود اومده بودن و كنار بخش پذيرش با هم آروم حرف مي‌زدن و هر از گاهي مادر دستي به سر دختر مي‌كشيد و پدر كه نمي‌تونست به دخترش نگاه كنه، نفهميدم چي شد چون خودم يه دفعه انگار افتادم و وقتي چشم باز كردم دستم مي‌سوخت ولي از اون خانواده خبري نبود.

...

 

 

 

+ نوشته شده در  88/06/12ساعت 11 قبل از ظهر  توسط رزا  | 

 

 

خوشحالي يك وضعيت خاص ذهني است . هر فردي درزندگي خود روزهايي را تجربه نموده كه برايش خوشايندنبوده است . اما ناخرسندي مزمن ميتواند سلامتي، شغل و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد . بجز هرگونه مشكلات پزشكي يا افسردگي هاي بل ندمدت كه نيازمند تجويزهاي طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، مي توانيد ميزانخوشحالي خود را كنترل نماييد.

به خوشحال بودن فكر كنيد تا احساس و ظاهر بهتري بدست آوريد . دراين قسمت نكته هايي وجود دارند كه شمارا در اين كار ياري مي نمايند:

۱-خوش بين باشيد

به زندگي با ديدي مثبت نگاه كنيد تا خود را به دليل احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كه نصيبتان خواهد شد، متعجب سازيد . به ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند.

۲-ديد وسيعي داشته باشيد

اجازه ندهيد م سائل كوچك شما را آشفته نمايد . براي رسيدن به هدف خود پايدار و مقاوم باشيد، خواه آن هدف رياست، پرداخت رهن و يا يك ازدواج طولاني مدت باشد . در اين راه با موانعي مواجه خواهيد شد؛ به سرانجام و پاداش تلاشتان فكر كرده و از ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد.

۳-سپاسگزار باشيد

از ديگران قدرداني كنيد . از همكار خود بخاطر كمكش به شما تشكر كرده و بدليل موفقيت در انجام كارش به او تبريك بگويي د . به خدمتكاري كه صبحانه شما را برايتان مي آورد

كلمه اي محبت آميز بيان كني د . به شخص درمانده اي ك ه در خيابان از مقابلش رد ميشويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي مسرت بخشي داريد شكرگزار باشيد.

۴- از زندگي لذت ببريد

به كارهايي مبادرت نماييد كه از انجام دادن آنها لذت ميبريد : اتومبيلتان را بشوييد، به برخي تعميرات جزئي در منزل بپردازيد، تل و يزيون تماشا كنيد، خريد برويد . براي خود يك اولويت قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد.

۵-از جسم خود مراقبت نماييد

خوب بخوريد و ورزش كنيد . به باشگاه رفته و كمي بدويد يا در يك بازي ورزشي شركت كنيد. همراهي نمودن يك تيم به عنوان يك عضو و بي رون رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم و فكر شما مفيد خواهد بود.

۶-برنامه هاي خود را تغيير دهيد

برنامه هاي روزانه خود را عوض نموده تا انرژي جديدي پيدا كنيد . مرز مشخصي بين كار و تفريح ايجاد نمايي د . براي فعاليتهاي سرگرم كننده و يا تفكر در محيطي آرام از خانه خارج شويد.

۷- با مردم در تماس باشيد

آيا به خاطر مي آوريد زماني كه يك دوست قديمي بطور غير منتظره با شما تماس گرفت چه احساسي داشتيد؟ براي يكي از آشنايان ايميل ي ارسال نموده يا با افراد فاميل و يا دوستان قديمي خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد.

۸-خلاق باشيد

روزنه اي براي انرژي خلاق خود بيابيد . اين ممكن است شامل كاردستي، باز سازي، نقاشي، ترسيم كاريكاتور، نويسندگي و يا حتي باغداري باشد . مهم نيست كه چ قدر مشغله داشته باشيد و يا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بي حالي مي كنيد، اگر زماني را براي انجام فعاليت هاي خلاق اختصاص دهيد، احساسي شادتر و سالم تر خواهيد نمود.

۹- براي خود همدمي پيدا كنيد

تقسيم نمودن تجربيات با كسي كه به او عشق مي ورزيد، خوشحالي شما را افزايش خواهد داد. عشق مطلق باعث بوجود آمدن احساس امنيت، رضايت و شادماني در شما مي گردد . روابط جنسي مشروع نيز ميتواند براي ذهن و جسم شما اثرات بسيار مفيدي داشته باشد.

۱۰-با كسي صحبت نماييد

يكي از دوستان خود را براي هم صحبتي و بيان احساسات و عقايد خود انتخاب كنيد . او در مورد شما قضاوت ننموده و مشكلات شما را حل نخواهد كرد . وي به حرفهايتان گوش مي دهد چرا كه مي داند شما نيز همين كار را برايش انجام خواهيد داد.

۱۱-تخيل كنيد

آرزوها و بلند پروازي هاي خود را يادداشت نموده و به تدريج آنها را واقعيت بخشيد آنگاه هميشه چيزهايي براي انتظار كشيدن، و جايي براي متمركز كردن انرژي خود خواهيد داشت.

۱۲-بخشنده باشيد

شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسي ( يا خودتان ) را بخاطر چيزي كه اتفاق افتاده و يا گفته شده مورد بخشايش قرار دهيد. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه نميتوانيد زمان را به عقب برگردانيد . شادماني خود را با از ياد بردن نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد.

نگران نباشيد، خوشحال باشيد

در دنياي واقعي نمي توانيم از ديگران انتظار داشته باشيم تا براي ما شادماني ايجاد كنند . خوشحالي حالتي از ذهن است كه كاملا ميتواند تحت كنترل شما باشد.

محيط پيرامون خود را به گونه اي مهيا سازيد كه فرصتهايي براي شناختن و لذت بردن از جنبه هاي مثبت و خوشايند زندگي را فراهم آورد. براي شاد بودن تلاش كنيد.

 

 

+ نوشته شده در  88/06/12ساعت 11 قبل از ظهر  توسط رزا  | 

 

 

وقتی از کارت خسته می شی چیکار می کنی؟ دلت از همکارت بگیره چی؟

 

از دیدنت سیرم

از حرفات دلگیرم

از بودنت میمیرم

کاش بری از پیشم...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/02/02ساعت 6 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

 

دلتنگم

دلتنگ تبريك گفتن به تو

يادت هست

هميشه اولين نفر من بودم

صداي خوش آوازت چه زيبا بود

وقتي با ناز صدايم مي‌كردي

دلتنگم

حتي براي نصيحت‌هاو ناز قهر كردنت

بي تو زندگي كه نه، با يادت زندگي مي‌كنم

و

فردا به جاي تو

شمع تولدت را ...

 

---------

پ‌ن:۲۰ فروردين تولد خواهري‌است كه ۳ سال، شمعي براي تولدش فوت نكرد.

يادت هميشه روشن، شمع زندگي من

 

 

+ نوشته شده در  88/01/19ساعت 9 قبل از ظهر  توسط رزا  | 

 

سلام به همه

از امروز فوق العاده شادم غم و غصه ممنوع

تا بقیه از حسودی بترکن به ما چه چشم کیه که چپه؟

 من که همه رو با چشم راست نگاه می کنم.

شاد باشید

شاد شاد.

 

 

+ نوشته شده در  87/12/22ساعت 9 قبل از ظهر  توسط رزا  | 

 

من می تونم روی این آدم نامرد رو کم کنم.

بعداْ می گم این نامرد کیه.

+ نوشته شده در  87/12/20ساعت 12 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

 

 

سلام، دوستم فاطمه ۳ شنبه عقد می کنه برای خوشبختی همه جوونا و دوستم دعا می کنم.

یه دوست دیگمم که از پیشم تو شرکت رفت امیدوارم همه و از جمله دوستم موفق باشن.

حالا منم خوشحالم چون می دونم یکی هست که همیشه مراقب منه.

دوسش دارم هزارتا.

 

پ.ن: ببخشید تازگیها نوشتنم نمی یاد و اینجا بیشتر درد و دل می کنم.

ممنون که سنگ صبورید.

 

 

 

+ نوشته شده در  87/12/11ساعت 2 بعد از ظهر  توسط رزا  |